درباره باب اسفنجی - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 20:21
شخصیت اصلی کارتون باب اسفنجی است. ماجرای داستان در شهر زیردریایی بیکینی باتم جریان دارد. او در یک فروشگاه تهیه مواد غذایی همبرگر سرخ کن است و به کار نسبتاً ساده و یکنواخت خود بسیار علاقهمند است. شخصیت باب اسفنجی با رفتارهای بدور از هرگونه آلایش کودک
درباره پاتریک - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 20:21
نام و نام خانوادگی: پاتریک ستاره شغل:( ندارد)بهترین دوست:باب اسفنجی علایق:خوردن و خوابیدن شکار عروس دریایی بد ترین دشمن: (ندارد) نام حیوان:(ندارد) نام خانه: یک سخره دایره شکل نام همسایه ها: اختاپوس - باب اسفنجی سال تولد : ۱۳۶۷ سن :۲۵ ماه: اسفند شخصیت: خنگ وتنبل رنگ مورد علاقه: صورتی
درباره اختاپوس - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 20:21
نام و نام خانوادگی:اختاپوس هشت پا شغل: صندق دار رستوران خرچنگبهترین دوست: خودش علایق : زدن کلارینت و نقاشی کردن بدترین دشمن: نداره ولی از روی ظاهر از همه بدش مییاد نام حیوان: ندارد نام خانه : اسم نداره ولی بیشتر شکل خودشه نام همسایه ها: باب اسفنجی و پاتریک سال تولد: ۱۳۶۷ سن:۲۵ ماه: ابان شخصیت : اخمو...
پیراهن بهشتی - تاریخ: 1396/10/12 ساعت: 2:53
فاطمه (سلام الله عليها) در خانه يك پيراهن ساده داشت. پدر براي ازدواج او با علي (عليه السلام) يك پيراهن نو به خانه آورد.فاطمه (سلام الله عليها) به آن نگاه كرد.پارچه نرم و لطيفي داشت.آن را كنار گذاشت تا چند لحظه بعد بپوشد.اتاق فاطمه (سلام الله عليها) نزديك در حياط بود.در زدند. - چه كسي در مي زند؟ - يك...
ملکه گل ها - تاریخ: 1396/10/6 ساعت: 19:49
روزی ، دختری مهربان در كنار باغ زیبا و پرگل زندگی می كرد ، كه به ملكه گل ها شهرت یافته بود . چند بود كه او هر صبح به گل ها سر می زد ، آن ها را نوازش می كرد و سپس به آبیاری آن ها مشغول می شد . مدتی بعد ، به بیماری سختی مبتلا شد و نتوانست به باغ برود . دلش برای گل ها تنگ شده بود و هر روز از غم دوری گل...
راپونزل - تاریخ: 1396/10/6 ساعت: 19:49
روزگاری زن و مردی زندگی می کردند که فرزندی نداشتند . بالاخره آرزوی آنها به حقیقت پیوست. آنها منتظر ورود کوچولویی به خانه اشان بودند. پشت خانه آنها پنجره ای قرار داشت که به یک باغ زیبا و بزرگ باز می شد . باغ پر از گلهای زیبا و درختهای میوه بود . این باغ متعلق به یک جادگرو بدجنس بود و هیچ کس جرات نمی ...
پیراهن بهشتی - تاریخ: 1396/10/6 ساعت: 19:49
فاطمه (سلام الله عليها) در خانه يك پيراهن ساده داشت. پدر براي ازدواج او با علي (عليه السلام) يك پيراهن نو به خانه آورد.فاطمه (سلام الله عليها) به آن نگاه كرد.پارچه نرم و لطيفي داشت.آن را كنار گذاشت تا چند لحظه بعد بپوشد.اتاق فاطمه (سلام الله عليها) نزديك در حياط بود.در زدند. - چه كسي در مي زند؟ - يك...
قدر همین شاه را باید دانست - تاریخ: 1396/10/6 ساعت: 19:49
دشاهی از وزیر خود خشمگین شد به همین دلیل او را به زندان انداخت.مدتی بعد وضع اقتصاد کشور رو به وخامت گذاشت. بنابراین مردم از پادشاه خود ناراضی شدند و پادشاه هرکاری برای جلب رضایت آنها نمود،موفق نمی شد.لذا دستور داد وزیر را از زندان بیاورند.هنگامی که وزیر در محضر او حاضر شد گفت:مدتی است که مردم از من ...
بهترین روز برای باب اسفنجی - تاریخ: 1396/10/6 ساعت: 19:49
در صبح زیبایی در بیگیلی باتم باب از خواب بیدار شد و گفت : سلام گری حلزون دوست داشتنی من !! امروز بهترین روز زندگیم است میدونی چرا؟ اول میرم رستورزان خرچنگ و بعد هم میرم پیش سندی و باهاش کاراته میکنم سپس با پاتریک میرم برای گرفتن عروس دریایی و اخر شب هم با همه ی دوستام جمع میشیم و کنسرت اختاپوس را می...
گربههای نادان - تاریخ: 1396/10/6 ساعت: 19:49
گربه ی خاکستری گفت: من می خوام از درخت بالا برم و یک پرنده شکار کنم.گربه ی قهوه ای همان طور که سرش را می خاراند گفت: از کجا بفهمیم روی درخت پرنده ای هست یا نه؟گربه ی نارنجی گفت: اول از همه باید از درخت بالا بریم.سه گربه به سمت جنگل رفتند و کنار یک درخت بزرگ بلوط ایستادند.گربه ی خاکستری گفت: این که خ...
موش بازیگوش و آینه - تاریخ: 1396/10/6 ساعت: 19:49
یک روز موش کوچولویی در میان باغ بزرگی می گشت و بازی می کرد که صدایی شنید:میو میو.موش کوچولو خیلی ترسید.پشت بوته ای پنهان شد و خوب گوش کرد.صدای بچه گربه ای بود که تنها و سرگردان میان گل ها می گشت و میومیو می کرد. موش کوچولو که خیلی از گربه ها می ترسید، از پشت بوته ها به بچه گربه نگاه می کرد و از ترس ...
بهترین روز باب اسفنجی - تاریخ: 1396/10/6 ساعت: 19:49
در صبح زیبایی در بیگیلی باتم باب از خواب بیدار شد و گفت : سلام گری حلزون دوست داشتنی من !! امروز بهترین روز زندگیم است میدونی چرا؟ اول میرم رستورزان خرچنگ و بعد هم میرم پیش سندی و باهاش کاراته میکنم سپس با پاتریک میرم برای گرفتن عروس دریایی و اخر شب هم با همه ی دوستام جمع میشیم و کنسرت اختاپوس را می...